ماه مهمانی خدا

 

 

دل را با عشق نورانی کنیم.

مگر جز بادل عاشق می توان به مهمانی خدا رفت.

فرارسیدن ماه پر فیض و برکت رمضان را به همه شما عزیزان تبریک عرض می کنیم.

*****

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم. سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

*****

امام صادق-ع:

خواب روزه دار عبادت،

خاموشی او تسبیح،

عمل وی پذیرفته شده

و دعای او مستجاب است."

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

         

                PRASIE TO MOHAMMAD AND MOHAMMAD DYNASTY

 

      بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن العسکری

صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه

الساعة و فی کل الساعة

ولیاً و حافظاًو قائداً

وناصراًو دلیلاًو عیناً

حتی تسکنه ارضک

طوعاًو تمتعه

فیها طویلاً

 

   

 

               

                                  

 

  تقدیم به پیشگاه مولی صاحب الزمان ، قطب عالم امکان ،

  امام عالمیان ، ناموس دهر ، مدار عصر ، ولّی امر ،

   حضرت بقیة الله ، حجة بن الحسن ،

    صلوات الله و سلامه علیه ،

    با امید دیدار چهره تابناکش

    در آروزی به پایان رسیدن

     دوران غم بار غیبتش

    و با انتظار روز ظهور

      مقدّسش

 

   

 

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید...شاید!

پرده از چهره گشاید...شاید!

دست افشان پای کوبان می روم

بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند

بی سرو بی پا و بی دستم کند

 می روم کز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

هرکه نشناسد امام خویش را

بر که بسپارد زمان خویش را؟

با همه ی لحن خوش آوایی ام

در به در کوچه ی تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر!

نغمه ی تو از همه پر شورتر !

کاش که این فاصله را کم کنی!

محنت این قافله را کم کنی!

کاش که همسایه ی ما می شدی!

مایه ی آسایه ی ما می شدی

هر که به دیدار تو نایل شود

یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان من است

نامه ی تو خط امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب

برمن ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما؟

دل مستمندم ای جان، به لبت نیاز دارد

به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم

تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه ی مشعر کدام کنج منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی

روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

چو رو کنی به رهت درد و رنج نشناسیم

زلطف روی تو دست از ترنج نشناسیم

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش

تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را

تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید... شاید

پرده از چهره گشاید... شاید